تبليغاتX
ميدان

فرا رسیدن نوروز باستانی،

یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید  جم  بر همه  ایرانیان ِپاک پندار، راست گفتار و  نیک کردار ، خجسته باد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/25ساعت 23:40  توسط می فروش | 

سلام و ایام به  کام ،

پیشاپیش فرا رسیدن نوروز باستانی  و مقدم بهار را به همه یاران و نگاران شاد باش و تبریک می گویم .

می فروش بر این اندیشه شد که به مناسبت تحویل سال نو ، در گنجینه خاطرات ذهن خود از دوران دانشگاه 7 تا سین را برای هفت سین سفره دانشگاه ، پیدا کند که شاید 6 تا اسم ذیل در ابتدا برجسته تر به نظر اومد لذا به همین مناسبت سین هفتم را بر عهده شما گذاشتیم ، به نظر شما سین هفتم کی و یا چی میتونه باشه ؟!

1-سلام کن

2-سروری

3-سید سالاری

4-سماورچی

5-سایت و سلف

6-سید جواد میر دهقان

7- ( ؟؟؟ )

به هر حال ، می فروش  این را بهانه قرار داد که شما هم اندکی  در ذهن خود مشغول به یاد نمودن دوستان  و همکلاسی های دانشگاه شوید و آن ها را به هنگام لحظه تحویل سال  نو از دعای خود از یاد نبرید .

می فروش از تمامی یاران و نگاران حلالیت می طلبد و التماس دعا دارد.

امید سالی سراسر از کامروايي و نیک روزی  و توفیق روز افزون تر را همواره برای تمامی شما خواهانم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/25ساعت 23:35  توسط می فروش | 

به واسطه شرکت در انتخابات :

 

شکم سیر و مغر پیر و انقلاب مخملی !

چریک کت شلواری و چه گوارای فکلی !

سیاسیای مست و مستای معتقد !

دکتر و پرفسور با پیشوند سید !

مفتی بی ریشه و ریشه ی مفتی ! امت گشنه !

کرم و کلام کذب و کشف و کتاب کهنه

دولت بیمار ! ملت بیزار ! مدیر غایب

جوون و جلق و جهاد اکبر و امام نائب

شهید زنده و زنده های مرده بی کفن

چماق و چراغ ِ دین چلغوزای بی وطن

فرار و خیابون و اعتیاد و فحشا !

قصه هایی که شاید تکراری شده واسه ما

به نقش سیاهی لشگر تو فیلم راضی باش

چشاتو ببند و فقط به فکر بازی باش

خر شو از خودت دست بکش ! افول کن !

ببند دهنتو ! شرایطو قبول کن !

 

 

برادر برادرو فروخت و پدر مادرو

به لجن کشیدن هرچی اعتقاد و باورو

کلمه ها رو که از تو کتابا دیگه شستن

هرچی واژه بود نشوندن و گردن زدن

مردونگی گم شد و از ریشه به ریش رفت

و گردن یه عده کلفت شد ! مفت از پول نفت


این وضعیت عوض می شه !

عوض می شه ! می دونم !


ولی من یه نسلم که از اصلم نیفتادم

یه بغض شکسته ام و یه حنجره فریادم

یه صورت سیلی خورده و یه کفن دردم

تو هر شکل و لباسیم و زنم یا مردم

این روزاهم می گذره ! من با این امید زنده ام

 

این وضعیت عوض می شه !

عوض می شه ! می دونم !


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/08ساعت 23:44  توسط می فروش | 

و من هم خواهم رفت
تا نباشم ،
تا نخوانم تو را ،
و فقط تو ، در حسرت نبودنم
یاد کنی ، خاطره های بودنم را


+ نوشته شده در  جمعه 1390/10/23ساعت 16:45  توسط می فروش | 

ممنون میشم که فایل  " نسل من " را از لینک زیر دانلود  و گوش کنید (حجم فایل :1.5مگابایت)

نسل من

صدای دل فریاد و اعتراض نسل سوم انقلاب که میسوزد

ما را از نظرات خود بی نصیب نگذارید

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/09/11ساعت 20:14  توسط می فروش | 

 

۱۲ آبان۱۳۹۰ : تهران ، شهر کاخ نشينان >

 ميدان ۷ تير ، ساعت ۹ شب ؛

فقري که  پسر ۱۰ -۱۲ ساله اي رو در عين انجام مشق و تکاليفش مجبور به فال فروشي کرده است ؛ منظره اي که نتوانست مجبورم کند که بي تفاوت از کنارش بگذرم و وادار به عکس گرفتنم کرد .اميدوارم که از من راضي باشد که مخفيانه عکسش رو گرفتم!

اي کاش از اون هزاران ميلياردي که هر روزه دارند  از جيب بيت المال مي خورند مقداري هم به اين افراد مي رسيد .

خدا لعنت کند باعث و باني اش را !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/15ساعت 19:0  توسط می فروش | 

سلام وایام به کام :

یادمه سال 81 که تو  "PNU"  مشغول به گذراندن واحد های متبارکه بودم جز یک محراب بانکی  و بانک سپه کسی دیگه ای نبود اما  نمی دونم رفقا چی رو دیدن و از چیه نون بانک خوششون اومد که برا فرو کردن خودشون تو بانک و استخدام اون با هم رفتند توی کورس رقابت و حالا بعد از فارغ التحصیلی میتونید تو هر بانکی یکیشون را پیدا کنید .

برخی از این رفقا عبارتند از :

 ۱-امید اقا رحیمی  >> بانک تجارت

 ۲- حسین میرجلیلی >> بانک ملی

 ۳- سید جواد میر دهقان >> پست بانک

 ۴- الیاس غلامرضایی >> بانک اقتصاد نوین

 ۵- مجتبی سلطانی >> بانک مسکن

 ۶- رفیقمون  شفیعی >> بانک پارسیان

 ۷- احسان عالم >> موسسه صالحين

 ۸-سعيد سالم >> بانک صادرات

ان شاء الله هر جا هستند موفق و موید و پیروز  باشند ، ما که بخیل نیستیم !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/11ساعت 20:25  توسط می فروش | 

از پس پرده نگاه کن ، مثل ِشطرنجه زمونه
هرکسی مثل یه مهره توی این بازی می مونه
یکی مثل ما پیاده ، یکی صد ساله سواره
یه نفر خونه به دوشه ، یکی ، دو تا قلعه داره
یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن
رو به روی هم یه عمره،ما رو دارن بازی میدن
اونا که اول بازی، توی خونه ی تو و من
پیش پای اسب دشمن ، اون همه سرباز رو چیدن
ببین امروزم تو بازی ،میون شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت، پشت ما سنگر می گیرن
تاج و تخت شاه دیروز ، در قلعه شون نمی شه
به خیالشون که این تاج ،سرشونه تا همیشه
یادشون رفته ،
یادشون رفته که اون شاه ،

که به صد مهره نمی باخت
تاج رو از سرش تو میدون ،

لشگر پیاده انداخت
اونکه ما رو بازی می ده ، اونه که مهره رو چیده
اونکه نه شاهه ، نه سرباز
نه سیاهه  ، نه سفیده
از پس پرده نگاه کن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/21ساعت 20:55  توسط می فروش | 

سلام و ایام به کام :

 

این پُست را میخام اختصاص بدم به دوستی که نشناختیمش و ندانستیم که بود ؛

رفیقی که بزرگ مرد آمد ،

بزرگ مرد زیست ،

و بزرگ مرد از بین ما رفت .

مهدی خان کریمی نیا

 

مردی که یادش در خاطر ما همیشه هست .

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/21ساعت 17:7  توسط می فروش | 
من از تو دل نمی بُرم ، اگر چه از تو دلخورم
اگر چه گفته ای برو ، به خاطرات بسپرم
هنوز هم خیال کن ، کنار تو نشسته ام
منی که در جوانی ام ، به خاطرت شکسته ام

تو در سراب آیینه شبانه خنده می کنی
من شکست داده را ، خودت برنده می کنی
نیامدی و سالها ، ازت به جاده دوختم
بیا ببین که بی تو من ، چه عاشقانه سوختم

رفیق روزهای خوب ، رفیق خوبِ روزها
همیشه ماندگار من ، همیشه در  هنوزها



+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/24ساعت 8:42  توسط می فروش |